أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
102
قانون ( فارسى )
2 - حرارت بيش از اندازه كه برانگيزندهء اشتهاى سگانه است از خارج نيست دشمنى است داخلى . حرارت در درون بدن تكوين شده است . بدن متخلخل است و تاروپود سفت ندارد ؛ حرارت درونى از اين سستى و ناتوانى بدن سوءاستفاده كرده و دست به خرابكارى يازيده است ، بپز ، آماده گردان ، بگداز ؛ خرابكار حاكم ديكتاتور است ، به چپاول وطن خود سرگرم است ، و به ويژه اگر حرارت خارجى هم به كمك حرارت داخلى بيايد و درعينحال نيروى گيرا و نگهدارندهء غذا ناتوان شده باشد ، كار از بد بدتر مىشود . 3 - ممكن است توليدكنندهء اشتهاى سگانه موادى باشند كه فرستادهء سر هستند و به معده رسيدهاند و اين محشر را به پا كردهاند ؛ اما اين حالت كه اشتهاى سگانه از اثر ريزش كردهها از سر باشد بهندرت رخ مىدهد و در اقليت قرار گرفته است . 4 - امكان دارد خرابكاران داخلى كرمهاى ريز بدجنس و يا كرمهاى درشت و گردنكلفت باشند و به خوراك وارده به معده و راهى معده هجوم آوردهاند و حتى قوت لايموت معده و بدن را چاپيدهاند و خوردهاند و درنتيجه اشتهاى سگانه سربرآورده است . 5 - ممكن است اين بلا زير سر خلط ترشمزهء بدجنس باشد و اين خلط ترشمزهء بدجنس ، سودايى يا بلغم ترشمزه است . چنانكه رگهاى مكندهء خواهان غذا دهانهء معده را غلغلك مىدهند كه تحريك شود و تقاضاى غذا كند ، همچنان خلط بدگوهر ترشمزه - كه بر دهانهء معده آيد - دهانهء معده را غلغلك مىدهد و به خواستن غذا وادارش مىكند ؛ بهويژه وقتى خلط ترشمزه در به وجود آوردن اشتهاى سگانه فعال و تأثيرگذار مىشود كه با وارد شدن خلط به معده خون به غلظت و پرمايگى تبديل شده باشد و ترنجيده گردد ، كه در نتيجه در دهانهء رگها چيزى احساس مىشود تو گويى در فضاى خالى ، بدون اينكه چيزى بمكند به مكيدن مشغولند ، يعنى مكيدن نمايشى است ، زيرا از اثر خلط ناپسند ترشمزه ، خون غليظ شده و بر خود جمع آمده و ترنجيده است و از پيوستگى با دهانهء رگهاى مكندهء خون ، مايهء تغذيه دورافتاده است ، رگها برحسب امر طبيعت مىمكند و مىمكند اما چيزى را نمىچشند و دستشان به غذاى مورد نياز نمىرسد ، اين يك طرف قضيه است . دوم اينكه ، خلط ترش از آنجا كه ترش و ترشمزه خودبهخود خاصيّت پارچهكنندهء خلط دارد و دباغدهنده است وقتى به معده راه مىيابد خلط لزج وارد بر دهانهء معده را از راه برمىدارد و به كنار مىگذارد ، خلط لزج كه بر دهانهء معده باشد نيروى اشتهاى دهانهء معده را كاهش مىدهد . اگر از فشار خلط ترش بر كنار شد اشتهاى دهانهء معده باز مىشود و بيشتر آرزوى خوراك به سرش مىزند . امّا خلط لزج در دهانهء معده باشد ، حركت دهانهء معده بيشتر به سوى راندن مواد از معده مايل است و كمتر نيروى كشندهء خوراك را به كار مىاندازد . مسأله به اين دو حالت از تأثيربخشى خلط ترشمزه منتهى نمىشود . جهت سومى هم دارد و آن اينكه : هنگامى كه خلط ترشمزه به معده درآيد ، پرزرگ ( ليف ) معده به سرعت سفت و ترنجيده مىشود و به حركت مىافتد و نيروى كشندهء غذا به معده را به حركت بيشتر وادار مىكند و